| ساعت ۱۱:٢٠ ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۱ |
|
در تاریکی بی آغاز و پایان من در پس در تنها مانده بودم. در اتاق بی روزن انعکاسی سرگردان بود در تاریکی بی آغاز و پایان در اتاق بی روزن |
| ساعت ۱۱:٥۱ ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱٦ |
|
افرادي ناآگاه پايه ستونها و مجسمه محوطه شوش و كاخ آپادانا را از وصف به دو نصف كردند و خط نوشته هاي روي آن را تراش دادهاند. "مجتبي گهستوني"، سخنگوي انجمن دوستداران ميراث فرهنگي خوزستان(تاريانا) در گفتگو با ميراثخبر از قطعه قطعه شدن پايه ستونها و پايه مجسمه ها خبر داد و افزود:«پايه ستونها از وسط دو نصف و خطوط روي آن كنده شدهاست.» به گفته وي سنگ نبشته ها توسط افراد نا آگاه كنده و روي زمين پراكنده شده است. علت اين امر مشخص نيست و احتمال داده شده اين اتفاق به دليل ناآگاهي از تاريخ و قدمت اين آثار رخ داده است. به گفته گهستوني يكي از مشكلات اساسي حفاظت از منطقه 360 هكتاري شوش محصور نبودن محوطه شوش است . سخنگوي انجمن دوستداران ميراث فرهنگي خوزستان(تاريانا)به ميراث خبر گفت:« سازمان ميراث فرهنگي، صنايعدستي و گردشگري خوزستان براي جلوگيري از تخريب بيشتر اين محوطه اقدام به نصب ميله كرد اما طنابهايي كه بايد اين ميله ها را به هم متصل ميكرد تا از ورود وخروج افراد جلوگيري شود، مورد استفاده قرار نگرفت و در مجموع هيچ اتفاق مثبتي براي حفاظت اين محوطه نيفتاد.» به گفته وي استفاده از آهن و بتون براي ميلهگذاري دور محوطه نيز به تخريب اين محطوطه منجر شده است. محوطه باستاني شوش در شهر شوش، محوطه وسيعي را در برميگيرد، كه بناها و سازههاي معماري بسيار متنوعي پيش از تاريخ تا دوران اسلامي را در خود جاي داده است. اين محوطه باستاني بسيار غني در زمره آثار جهاني قرار دارد. كاخ "آپادانا" يكي از كاخهاي باشكوه آن از شهرت عالمگير برخوردار است.
|
| ساعت ۱:٤٧ ق.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱ |
آن زمان كه اقوام پراكنده اروپايي براي دفاع از خاك خود، نيروهاي مردمي و عموما كشاورزان
|
| ساعت ٦:۳٢ ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۱٩ |
صاحبنظران اجتماعي معتقدند آيينهاي مذهبي از جايگاه ويژهاي در هويت بخشي ديني به نسل جوان برخوردارند اما اين تاثيرگذاري تا حدود زيادي به نحوه برقراري ارتباط با مخاطب و همچنين نحوه انتقال مطالب و محورهاي مذهبي است.
|
| ساعت ۱:٢٥ ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٦ |
|
| ساعت ۱٢:۱٢ ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۸ |
|
|
| ساعت ٧:٥۳ ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۱٤ |
|
پنجره فلز شيشهايست كوره آفتاب كجاست عشق كجاست بوسهام دارد ميخشكد مگر دريا نبوده از آغاز مگر سبزهاي نروييده تا اكنون پس چرا بهار تنها عددهاي تقويم است دستها كاسههاي التماس مگر تو به عشقي زاده نشدي مگر من به شوري نطفه نبستم پس چرا باران به اكراه ميبارد يار ياري كن اين توست كه فرياد ميزند يار ياري كن (مزدک اشرفی) |
| ساعت ۱۱:٢٢ ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۱٢ |
مصاحبه با سياوش مدرسى در مورد فروغ فرخزاد و شعر فارسىآزادى زن: شما اخيرا در نوشته اى که بياد فروغ نوشته ايد از او بعنوان شاعر و فيلمسازى پيشرو، هنرمندى آوانگارد و منتقدى تيزبين اسم برده ايد. چرا؟ چه چيزى در شعرها و هنر فروغ هست که او را چنين متفاوت مى کند؟سياوش مدرسى: بدون شک کار و فعاليت هر هنرمندى را بايد بر متن زمانه و اوضاع و احوالى که در آن زندگى ميکرده به محک زد. فروغ شاعر پيشرو زمان خودش بود، او با ارزشها و سنن رايج و عقب مانده جامعه بويژه نسبت به نقش اجتماعى زن درافتاد، اين شايد مهمترين خصلتى است که او را از شاعران زن و مرد همدوره اش بقول معروف "سروگردنى" بالاتر قرار ميدهد. اگرچه که فروغ از نظر قوالب شعرى که انتخاب ميکند و حتى راديکاليسمش نسبت به آنچه که خودم فکر ميکنم هنوز عقب است.بگذاريد مثالى بزنم فروغ براى اولين بار در ادبيات آن مملکت بعنوان زن شعر گفت، ادبيات و فرهنگ ايران مالامال از آخ و ناله هاى هجران از نظر يک مرد و اندکى لذت وصال بازهم از نظر يک مرد است، فروغ براى اولين بار شايد پس از مهستى کنجوى، پس از قرنها جرات ميکند و احساسش را بعنوان يک زن از همخوابگيش با يک مرد را بيان ميکند، و در آن زمان يک رابطه جنسى آزاد، علنى و خارج از ازدواج با ابراهيم گلستان برقرار ميکند. زندگى و شعر "عاشقانه" او باعث شد که امام جمعه وقت تهران در دوره شاه حکم ارتدادش را صادر کند. و مهر "بدکاره!" بودنش را از فرهنگ سنتى - اسلامى و مردسالار دريافت کند. اگر اين خصوصيات را با فرهنگى که در همين زمان ميرود که به فرهنگ رايج و مسلط بر محيط روشنفکرى و دانشجويى متعرض آن زمان تبديل شود، مقايسه کنيد، منظورم فرهنگ آل احمدى، ضد مدرنيته و شرق زده است، اهميت نقش و جايگاه فرهنگى فروغ در آن زمان برجسته ميشود.در واقع من فکر ميکنم که پديده اى مثل فروغ فرخزاد نه ماترک متجددين انقلاب مشروطه که محصول انکشاف جامعه مدرن ايران بعد از ١٣٤١ و اصلاحات ارضى بود. فروغ اساساً غرب گرا بود نه سنتى و عقب مانده.آزادى زن: بدون شک چنين هنرمندان و شعراى راديکالى همه جاى دنيا يافت ميشوند که خيلى هم از فروغ راديکال تر و پيشرو تر هستند. شايد شما با در نظر گرفتن شرايط ايران و مقايسه او با ديگر هنرمندان ايرانى اين ارزيابى را از او داريد.سياوش مدرسى: بدون شک همينطور است فروغ متاسفانه به چهره اى بين المللى تبديل نشد و کارهايش بر اين متن ارزيابى نميشود. چه ميدانم شايد بسيار زود در تصادف مرد، شايد اگر ميماند کارهاى جديترى هم ميکرد و يا بلعکس به قهقرا ميرفت. يک ارزيابى شتابزده از کارهاى او نشان ميدهد که چطور از يک زن پراحساس عادى ميرود که به يک منقد اجتماعى تبديل شود.بنابراين پاسخ من به سول شما تائيد آن است، بله همينطور است.آزادى زن: چرا همه فروغ را تحسين مى کنيد، مگر کسى مانند گوگوش کم نقش داشت در شکاندن سنتها؟ چرا به کسانى امثال او نمى پردازيد؟سياوش مدرسى: شايد به اين دليل که گوگوش چندان خصلت زن بودن و يا به بيان درست تر صدا و يا سمبل اعتراض زن به مناسبت اجتماعى موجودش نبود، موسيقى گوگوش و همکارانش بيشتر تمايل به مدرنيسم در موسيقى را بيان ميکند تا اينکه هنر يک جنبش اعتراضى باشد.تمام هنر فروغ اين است که معترض است، فروغ قبل از اينکه مثل شاملو آرمانگرايى در شعرش خصلت اساسى کارش را تشکيل بدهد شاعر روزمرگى و منقد اجتماعى بود، اين جنبه از کار فروغ است که تحسين ديگران را جلب ميکندآزادى زن: سالهاى گذشته ما شاهد به ميدان آمدن موج نسبتا وسيعى از زنان نويسنده و هنرمند بوده ايم. چرا؟ چه چيزى باعث شده زنان اينطور وارد ادبيات شوند؟سياوش مدرسى: خوشبختانه در اين دوره شاهد روى آورى گسترده زنان به ايفاى نقش اجتماعى هستيم. عرصه ادبيات و هنر هم مستثنى نيست. ميتوان دلايل و علل اجتماعى فراوانى براى آن برشمرد اما قدر مسلم دولت و قوانين زن ستيز جمهورى اسلامى دليل اصلى اين مسئله است. در ايران بعد از انقلاب ٥٧ زنان به جمهورى اسلامى هرگز تمکين نکرده اند، هرچه فشار حکومت آپارتايد جنسى بيشتر شده، شاهد حضور پررنگتر زنان در دخالت درجامعه هستيم، اين راه را جنبش زنان با زور باز کرده و به حکومتى قرون وسطى مثل جمهورى اسلامى خود را تحميل کرده است.آزادى زن: آيا شجاعت و سنت شکنى فروغ را در اين نويسندگان نوظهور هم مى بينيد؟سياوش مدرسى: بدون ترديد هست. اما بايد اين را هم در نظر داشت که در زمان فروغ اگر او امکان اين را داشت که کارهايش را چاپ و عرضه کند در دور کنونى چنين امکانى براى زنان نيست.ادبيات معترض و آوانگارد زنانه امروز ايران بيشتر ادبياتى زير زمينى و ممنوع است، هرچه پوسته اختناق سياسى اجتماعى موجود بيشتر بترکد فوران اين فرهنگ به بيرون بيشتر خواهد شد.نميدانم تا چه حد اين مقايسه شما درست باشد، ما از دو دوره و دو مناسبات اجتماعى مختلف گفتگو ميکنيم. چيزى را که در اين مقايسه ميتوان بجرات گفت اين است که جنبش آزادى و برابرى طلبانه زنان در ايران ابعاد بينهايت عميق، اجتماعى و گسترده اى پيدا کرده است، پديده اى که در تمام طول تاريخ ايران بى نظير است. بنابراين بايد ابعاد اين جنبش را درک کرد و ملزومات پيشروى آن را فراهم کرد که هم شجاعانه است و هم مدرن و سنت شکن. بمراتب عميقتر و ريشه اى تر از عمق و گستردگى همين جنبش در زمان فروغ. من فکر ميکنم سازمان و نشريه شما ميتواند در اين زمينه نقش جدى ايفا کند.آزادى زن: شعرهاى فروغ خيلى غمگين و ناراحت کننده است. آيا اين روش همان ادبيات آشناى شرقى نيست؟سياوش مدرسى: فرهنگ و ادبيات را معمولاً به کنتراست ادبيات شاد و يا غمگين تقسيم نمى کنند بعلاوه من اشعار فروغ را اينطور نمى بينم، شعر عاشاقانه او يکى از شادترين اشعار ادبيات معاصر است، شعر مرزپرگهرش بيشتر طنز است، اما بلاخره هنرمندان راه خود را ميروند، جهان آنها خيلى به جهان احساسشان چسبيده است، وقتى درد دارند خوب از دردشان ميگويند. براى مثال از "زنى تنها در آستان فصلى سرد".ادبيات سنتى و شرقى ايران بيشتر از مذهب و ناله جدايى از معشوق که همان خدا باشد ملهم است، فرهنگ فروغ فرخزاد بيشتر از ادبيات غرب و خصوصاً ادبيات فرانسه بعد از جنگ دوم الهام ميگيرد. شايد رگه هاى نهيليستى و يا ناتورليستى در فرهنگ او بيشتر تاثير داشته است. اما بهرحال هنوز سالها از فرهنگ شرق زده امثال آل احمد فاصله دارد |
| ساعت ۸:۱۸ ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٦ |
|
در سحر گاهي سرد و دل انگيز از ميان راههاي كوهستاني به سوي الموت پيش
|


تازه ترين كاوش هاي باستان شناسان در محوطه 7هزار ساله گوهر تپه به كشف يك وسيله ناشناخته از جنس استخوان در كنار يك اسكلت منجر شد كه به اعتقاد برخي موسيقي دانان برجسته مازندران به ساز قره ني شباهت دارد.
قلعه کالوین (نریمان) از جمله نواحی بود که در مسیر حملات مغول ها قرار داشت. این قلعه و سرزمین های اطراف آن مملو از باغ های پسته بود که ساکنان آن و مردم این نواحی یعنی مناطق پسته خیز از جایگاه و ارزش واقعی آن به خوبی آگاه بودند. آنان ،این موضوع را نیک می دانستند که پسته جدا از تنقلی سالم در لحظات سخت نبود غذا، چه نقش و نیرویی حیاتی ایفا می کند.
ميرويم. درياچه اي از مه روستاهاي پراكنده در دره زير پايمان را در خود فرو برده است. چشم اندازي كه در مقابل ما گسترده شده، چنان بديع مي نمايد كه بيشتربه رويايي شبيه است. جاده خلوت و پيچاپيچ هراسي مبهم از گم شدگي را در دل بيدار مي كند . چشم در چشم كوهستان دوخته ايم ؛ بي صدا، گويي هر يك از ما با خود تنهاست ، به سكوت اعجاب آور راه گوش مي دهيم، گويي براي نخستين بار است كه در مي يابيم سكوت هم شنيدنيست.