2200 سال سکونت پشت سد سلمان فارسی به آرامی غرق می‌شود
ساعت ۱٠:٥٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۳/۱٧  



 
بی پاسخ
ساعت ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٢/٢۱  

در تاریکی بی آغاز و پایان
دری در روشنی انتظارم رویید.
خودم را در پس در تنها نهادم
و به درون رفتم:
اتاقی بی روزن تهی نگاهم را پر کرد.
سایه ای در من فرود آمد
و همه ی شباهتم را در ناشناسی خود گم کرد.
پس من کجا بودم؟
شاید زندگی ام در جای گمشده ای نوسان داشت
و من انعکاسی بودم
که بیخودانه همه ی خلوت ها را بهم می زد
در پایان همه رویاها در سایه ی بهتی فرو می رفت.

من در پس در تنها مانده بودم.
همیشه خودم را در پس یک در تنها دیده ام.
گویی وجودم در پای این در جا مانده بود ،
در گنگی آن ریشه داشت.
آیا زندگی ام صدایی بی پاسخ نبود؟

در اتاق بی روزن انعکاسی سرگردان بود
و من در تاریکی خوابم برده بود.
در ته خوابم خودم را پیدا کردم
و این هشیاری خلوت خوابم را آلود.
آیا این هشیاری خطای تازه من بود؟

در تاریکی بی آغاز و پایان
فکری در پس در تنها مانده بود.
پس من کجا بودم؟
حس کردم جایی به بیداری می رسم.
همه وجودم را در روشنی این بیداری تماشا کردم:
آیا من سایه ی گمشده ی خطایی نبودم؟

در اتاق بی روزن
انعکاسی نوسان داشت.
پس من کجا بودم؟
در تاریکی بی آغاز و پایان
بهتی در پس در تنها مانده بود
 



 
پايه ستون هاي كاخ آپادانا شكسته شد
ساعت ۱۱:٥۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/۱٠/۱٦  

افرادي ناآگاه پايه ستون‌ها و مجسمه محوطه شوش و كاخ آپادانا را از وصف به دو نصف كردند و خط نوشته هاي روي آن را تراش داده‌اند.

 
"مجتبي گهستوني"، سخنگوي انجمن دوستداران ميراث فرهنگي خوزستان(تاريانا) در گفتگو با ميراث‌خبر از قطعه قطعه شدن پايه ستون‌ها و پايه مجسمه ها خبر داد و افزود:«پايه ستون‌ها از وسط دو نصف و خطوط روي آن كنده شده‌است.»
 
به گفته وي سنگ نبشته ها توسط افراد نا آگاه كنده و روي زمين پراكنده شده است.
 
علت اين امر مشخص نيست و احتمال داده شده اين اتفاق به دليل نا‌آگاهي از تاريخ و قدمت اين آثار رخ داده است.
 
به گفته گهستوني يكي از مشكلات اساسي حفاظت از منطقه 360 هكتاري شوش محصور نبودن محوطه شوش است .
 
سخنگوي انجمن دوستداران ميراث فرهنگي خوزستان(تاريانا)به ميراث خبر گفت:« سازمان ميراث فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري خوزستان براي جلوگيري از تخريب بيشتر اين محوطه اقدام به نصب ميله كرد اما طناب‌هايي كه بايد اين ميله ها را به هم متصل مي‌كرد تا از ورود وخروج افراد جلوگيري شود، مورد استفاده قرار نگرفت و در مجموع هيچ اتفاق مثبتي براي حفاظت اين محوطه نيفتاد.»
 
به گفته وي استفاده از آهن و بتون براي ميله‌گذاري دور محوطه نيز به تخريب اين محطوطه منجر شده است.
 
محوطه باستاني شوش در شهر شوش، محوطه وسيعي را در برمي‌گيرد، كه بناها و سازه‌هاي معماري بسيار متنوعي پيش از تاريخ تا دوران اسلامي را در خود جاي داده است.
 
اين محوطه باستاني بسيار غني در زمره آثار جهاني قرار دارد.
 
كاخ "آپادانا" يكي از كاخ‌هاي باشكوه آن از شهرت عالمگير برخوردار است.


 
ساختار ارتش در ايران باستان
ساعت ۱:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٢/۱  
آن زمان كه اقوام پراكنده اروپايي براي دفاع از خاك خود، نيروهاي مردمي و عموما كشاورزان را بسيج مي‌كردند،ايران پهناور نيازمند تشكيلاتي سازمان يافته براي كشور‌ گشايي، دفاع از سرزمين و حفظ انسجام آن بود. به اين ترتيب، مي‌توان گفت ارتش زماني در ايران شكل گرفت كه نخستين سازمان حكومتي تشكيل شد و به عبارتي قدمت آن به دوره مادها باز مي‌گردد.
 اما در طول زمان، شكل و حتي نام آن تغيير يافته است. قديمي‌ترين نامي كه براي ارتش در كتيبه‌هاي هخامنشي باقي مانده، اصطلاح مادي «سپاده» (=سپاه) است كه در نام خاص يكي از سپهبدان مادي ارتش هخامنشي، «تخمه سپاده) (=تهم سپاه)، مانده و در كتيبه بيستون ذكر آن آمده است.
 در زبان فارسي باستان كه زبان كتيبه‌هاي هخامنشي است، به واژه «كاره» بر مي‌خوريم كه هم به معني «سپاه» و هم به معني «مردم» به كار رفته است.
 داريوش به جانشينان خود در كتيبه تخت جمشيد چنين اندرز مي‌دهد: «اين كاره (=سپاه و مردم) پارسي (=ايراني) را نگهدار!» در دوره باستان، هر قومي را با نمايندگان جنگي آن قوم مي‌شناختند؛ از اين‌رو، پارسيان براي دو مفهوم «قوم» و «جنگيان قوم» يك اصطلاح را بكار برده و از اين اصطلاح هر دو مفهوم يا بسته به متن، يكي از اين مفاهيم را مدنظر داشته‌اند.
 دكتر «عليرضا شاپور شهبازي»، ايران‌شناس، اين واژه را با «كاريس» يا «كاريش» در زبان ليتواني به معني «جنگ، سپاه» قياس مي‌كند. در دوره ساساني به طبقه جنگاوران، «ارتشتاران» و به ارتش و سپاه، «سپاه» و «گوند» اطلاق شد. از دوره صفويه، «قشون» و «قوا» نام خود را به اين تشكيلات دادند و اين كلمات تا زمان رضاخان باقي ماند.
 سر‌انجام، فرهنگستان اول بر‌اساس واژه ارتشتار پهلوي، واژه «ارتش» را براي تشكيلات نظامي كشور ساخت. اين واژه از صورت اوستايي «رثه ايشتر» گرفته شده، به معني «بر‌گردونه ايستاده» كه اصطلاحا به «نبردگان، جنگيان» گفته مي‌شد.
 از نام ارتش كه بگذريم، تشكيلات ارتش در دوره باستان، خصوصا دوره هخامنشي چگونه بوده است؟ آنگونه كه از منابع يوناني و نيز كتيبه‌ها و الواح هخامنشي بر مي‌آيد، ارتش هخامنشي بسيار سازمان يافته بوده است.
نظام تقسيم‌بندي اين ارتش ده‌دهي بوده و به گفته خود مورخان يوناني، اين تقسيم‌بندي بسيار بهتر از تقسيم‌بندي نظاميان يونان بوده است و گويا تا زمان مغول در سپاهيان آسيايي نظيري نيافت. ده جنگجو يك دسته را زير فرمان دهبد (از واژه دثه پيتي) تشكيل مي‌داد؛ ده دسته يك گروه مي‌شد زير فرمان صدبد (ثته پيتي)؛ ده گروه يك «هنگ» را به سرداري هزاربد (* هزار پيتيش) مي‌ساخت؛ ده هنگ تشكيل يك «لشگر» مي‌داد زير نظر يك بيوربد (بئيورپيتي).
 مشابه همين تقسيم‌بندي را امروزه نيز در ارتش مي‌بينيم. اين سازمان ده‌دهي از راه ايران در سازمان‌هاي يهودي، ارمني، يوناني و حتي آلمان قديم، يعني گوتيك نيز نفوذ يافت.
 بالاترين قدرت نظامي هخامنشيان شش لشكر بود كه با «سپاه جاودان» هفت لشكر را تشكيل مي‌دادند و بدين گونه تعداد كل لشكر‌ها به عدد مقدس هفت مي‌رسيد.
در بررسي ارتش هخامنشي، يكي از جنبه‌هاي اعجاب بر‌انگيز آن وجود همين سپاه جاودان است. اين سپاه مركب از ده هزار نفر بود كه «سپاه آماده باش» شاهنشاه ايران را تشكيل مي‌دادند و نگهبانان شاهي بودند. اين سربازان را از اين روي «جاودان» مي‌نامند كه با مردن يا كشته شدن يكي، بي‌درنگ فرد ديگري به جاي او قرار مي‌گرفت. به اين ترتيب، تعداد افراد اين گارد همواره ده هزار نفر باقي مي‌ماند.
تصوير سربازان جاويدان را در نگاره‌هاي جبهه شرقي آپادانا، يعني همان نماي اصلي و نخستين تالار بار تخت جمشيد، پشت‌ سر شاه كه بر تخت نشسته، در سه رديف روي هم مي‌توان ديد. در اين تصوير، تعداد حدود صد سرباز به نمايندگي از ده هزار سرباز نقش شده‌اند.
لباس بلند چين دار هخامنشي، كفش ايراني سه‌بندي و نوار بي‌گره دور سر آنان نشان از پارسي بودن اين افراد دارد.
 ايران‌شناسان از اين نقوش نتيجه مي‌گيرند كه همه افراد «ده هزار جاودانان» از پارس‌ها بوده‌اند. نيزه دست همه اين سربازان در قسمت پايين به يك انار كوچك ختم مي‌شود. از اين‌رو، يونانيان آنان را «سيب بر» ناميده‌اند.
 فرمانده كل گارد جاويدان فرمانده كل سپاه ايران ناميده مي‌شد و از قدرت فوق‌العاده‌اي برخوردار بود. اين فرمانده را شاه از افراد خانواده خود و يا از ميان دوستان طرف اعتمادش برمي‌گزيد.
 بر همه سپاه يك «سپاهبد» يا سپهبد (سپادپيتي) فرمان مي‌راند. اين سپاهبد يا خود شاهنشاه بود يا يكي از سرداران نامي.
يكي از خصايص دوره هخامنشي،‌شركت خود سپاهبدان و سركردگان در نبرد بود و تعداد زيادي از آنان هم در ميدان‌هاي جنگ كشته شدند. مثلا از يازده پسر داريوش بزرگ پنج تن جان خود را در لشكركشي به يونان از دست دادند.
 به گزارش استرابون،‌ تاريخدان و جغرافي‌دان يوناني، سربازان ايراني را از 20 تا 50 سالگي در ارتش به خدمت مي‌گرفته‌اند. تمرين‌هاي سپاهيان ايراني به ويژه پسران نجبا بسيار دشوار بود و بايد انواع ورز‌ش‌ها، ساختن انواع ابزارها، تيراندازي و نيزه‌پراني و نيز استقامت در جاهاي سخت و راه‌هاي طولاني را مي‌آموختند تا ورزيده شوند و بيش از همه بايد حقيقت‌گويي را مي‌آموختند. به هنگام نبرد، سربازان به منظور حفاظت از بدن جوشن نيز مي پوشيدند و كلاهي آهنين بر سر مي‌گذاشتند.
 آن‌گونه كه از تصاوير و يافته‌هاي باستان‌شناسي بر مي‌آيد، ابزار جنگي سپاهيان هخامنشي عبارت بود از: نيزه و تير، سپرهاي كوچك و هلالي بافته شده از ني، سپرهاي بيضي شكل داراي يك برآمدگي فلزي در وسط به نام گل سپر كه معمولا تصاوير زيبايي بر آن نقش شده‌اند، سپرهاي بزرگ و مستطيلي، دشنه‌هاي ايراني كه دسته آنها طبق عادت معمول ايرانيان به صورت سر يك جانور ساخته مي‌شد، دشنه‌اي كوتاه به نام «اكيناكه» كه به كمر مي‌‌آويختند، چاقوهايي كه دسته آنها به شكل حيوان‌هايي مانند شير، گاو و بزكوهي ساخته شده بود و كمان كه مشخصه قوميت ايراني بود، به همراه كمان‌داني كه خاص ايرانيان بود.
 يكي از اختراعات تازه ايرانيان در عصر پرتحرك سده پنجم پيش از ميلاد اختراع «ارابه داس دار» بود. اين ارابه از هر طرف نيزه و شمشيرهاي تهديدكننده و در مركز چرخ‌ها كاردهاي داس مانندي داشت كه نوك بعضي به طرف پايين و برخي ديگر به طرف بالا خميده بود.
اين كاردها هر چيزي را كه بر سر راه اسب‌هاي در حال تاخت قرار مي‌گرفت،‌ تكه‌تكه مي‌كرد. در حقيقت ايرانيان پيروزي‌هاي خود را تا پايان سده چهارم پيش از ميلاد مديون اين اختراع‌اند.
همچنين تشكيلات منظم و كارآمدي براي پيام‌رساني داشتند: پيك‌هاي شاهي در راه‌هاي بزرگ هر ساعت اسبي را كه تاخته بودند،‌ با اسب‌هاي تازه نفس عوض مي‌كردند و به اين ترتيب، پيام‌ها را با شتابي خارق‌العاده از جايي به جاي ديگر مي‌رسانيدند. ايرانيان پيش از هر كارزار و پيش از هر اقدامي، ابتدا نقشه جنگي مي‌كشيدند و در انجمني از سران لشكر نقشه را به دقت مورد بررسي قرار مي‌دادند. كاري كه بعدها در سراسر دنيا به اصلي مهم در جنگ‌ها بدل شد.
از توصيفات سپاهيان و ارتش كه در دوره هخامنشي بگذريم، آنچه در تاريخ جنگ‌هاي هخامنشي و در طول تاريخ ايران شاخص و مايه مباهات هر ايراني است،‌ روح فتوتي است كه در ميان سپاهيان ايران بود و نمود اعلاي آن را در شخصيت كورش كبير مي‌توان يافت. ايرانيان به هر دشمني كه پناه و زنهار مي‌خواست، روي خوش نشان مي‌دادند و معمولا تقاضايش را مي‌پذيرفتند و با زندانيان با محبت رفتار مي‌كردند. با نجبا و شاهان اسير شده رفتاري شايسته آنان در پيش مي‌گرفتند.
كورش همه شاهاني را كه از وي شكست مي‌خوردند،‌ تكريم مي‌كرد و به آنان زمين و ملك يا حتي حكومت ناحيه‌اي را مي‌بخشيد تا در آسايش زندگي كنند. جوانمردي وي چنان بود كه دشمنان سرسختش تبديل به دوستاني وفادار و دلسوز شدند. نمونه بارز اين شاهان مي‌توان به كرزوس، شاه ليدي، اشاره كرد. روحيه‌اي كه در تاريخ ايران تداوم پيدا كرد و در قالب چهره‌هاي پهلواني و پس از اسلام، عياري، بارها و بارها ظهور كرد.


 
عاشورا
ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱۱/۱٩  
صاحبنظران اجتماعي معتقدند آيين‌هاي مذهبي از جايگاه ويژه‌اي در هويت ‌بخشي ديني به نسل جوان برخوردارند اما اين تاثيرگذاري تا حدود زيادي به نحوه برقراري ارتباط با مخاطب و همچنين نحوه انتقال مطالب و محورهاي مذهبي است.
بسياري از جامعه‌شناسان بر جايگاه مهم آيين‌هاي مذهبي در انتقال پيام‌ها و واقعيت‌هاي مذهبي به نسل جديد تاكيد دارند و در عين حال ميزان اين اثرگذاري و عمق و وسعت آن را منوط به ويژگي‌هاي اين نوع آيين‌ها مي‌دانند.
«غلامعباس توسلي»، جامعه‌شناس با تقسيم‌بندي ويژگي آيين‌هاي مذهبي در ايران، مي‌گويد: «آيين‌هاي مذهبي در دو بعد مناسكي و معنايي در سطوح مختلف شهري تاثيرگذارند و در صورتي كه هر دو بعد مناسكي و معنايي داراي جايگاهي مستحكم باشند، مي‌توان به تاثيرگذاري اين‌گونه رسوم مذهبي در جامعه اميدوار بود.»
وي مي‌افزايد: « بعد مناسكي شامل آداب و سنت‌هاي خاص است و بعد معنايي هدف‌ها و ارزش‌هاي اين‌گونه مناسك را بيان مي‌كند.»
به اعتقاد وي، گاهي جنبه مناسكي بيش از جنبه معنايي مورد توجه قرار مي‌گيرد و به همين دليل آيين‌هاي مذهبي از هدف انتقال پيام و ارزش‌هاي نهفته در خود فاصله مي‌گيرند.
روشن و شفاف كردن ارزش‌ها مي‌تواند در ماندگاري اين‌گونه آيين‌ها موثر باشد و به گفته توسلي براي تقويت اين بعد از آيين‌هاي مذهبي بايد بيش از پيش توجه شود.
وي مي‌ گويد: «بعد مناسكي آيين‌هاي مذهبي به دليل تقويت روحيه انسجام و وحدت در سطح خرد از اهميت برخوردار است، اما بايد به گونه‌اي عمل كرد كه صرفا به احساسات تكيه نشود و بر پايه منطق و معناگرايي ، اين آيين‌ها را در ارتباط نزديک با نسل جوان قرار داد.»
اين استاد جامعه شناسي مي گويد: « در دوران ابتدايي انقلاب چهره‌هايي چون دکتر شريعتي با برجسته‌سازي ارزش‌هاي ديني در قالبي نو،‌ تاثير عميقي را روي نسل جوان مي‌گذاشتند. اکنون به نظر مي‌رسد با زنده كردن اين روش و ايده مي‌توان رابطه ميان مذهب و نسل جوان را پررنگ‌تر كرد.»
وي از مسئولان فرهنگي خواست تا به ارزش‌ها تكيه كنند و با سرمايه‌گذاري در اجراي برنامه‌هايي كه ارزش‌ها و فرهنگ‌هاي مذهبي را گسترش مي‌دهند در توسعه اخلاق در سطوح مختلف جامعه نقش موثري را ايفا كنند.
البته در اين ميان بعضي از صاحبنظران شهري نيز معتقدند در شرايط كنوني بايد از راهكارهايي نوين براي تاثيرگذاري به باورها و اعتقادات نسل جوان استفاده كرد.
«پرويز اجلالي»، جامعه‌شناس با تاكيد بر تقويت هويت ملي و مذهبي در ميان نسل جوان استفاده از ابزارهايي كه تاثيرگذاري عميق و وسيعي را روي اين نسل داشته باشند ، براي حفظ اين هويت مفيد مي‌داند: «بايد با بررسي علمي مشخص كرد كه نسل كنوني تحت تاثير كدام آيين و رسوم مذهبي قرار مي‌گيرند و بر اساس آن سعي بر انتقال باورهاي مذهبي به اين نسل كرد.»
وي به عنوان نمونه از هنرهاي نمايشي مانند تعزيه نام برده و مي‌گويد: «هنرهاي نمايشي مذهبي مي‌توانند به عنوان رسانه‌اي ملي در انتقال مفاهيم و معاني مذهبي و محورهاي اصلي اين آيين‌ها به نسل جوان موثر باشند.»
اجلالي اين آيين‌ها را نمادي از ميراث فرهنگي مي‌داند كه مي‌تواند پل ارتباطي ميان نسل‌ها باشد و مذهب و رسوم ديني را بدون تغيير و انحراف به نسل جديد منتقل كند.
يكي از دلايل كارشناسان بر تقويت جايگاه آيين هاي مذهبي در هويت بخشي به نسل جوان ، ايجاد سدي دفاعي در برابر تهاجم فرهنگي غرب و سست شدن اعتقادات ديني در ميان اين نسل است .
در اين ميان، «امان‌ا... قرايي‌مقدم» جامعه شناس و استاد دانشگاه معتقد است بايد به نسل جواني كه در آماج تهاجمات فرهنگي قرار گرفته،‌ اصول و اعتقاداتي را منتقل كرد كه قادر به فهم و درك آن باشد.
وي از ‌آيين‌هاي مذهبي كه از 1400 سال پيش تاكنون همواره ناقلان پيام‌ها و اعتقادات ديني بوده‌اند، به عنوان يكي از سدهاي دفاعي در برابر تهاجمات فرهنگي نام برده و مي‌گويد: «در شرايطي كه تهاجم فرهنگي برون و درون مرزي نسل جوان را هدف قرار داده‌اند، آيين‌هاي مذهبي بايد بتوانند اين نسل را به سمت خود جذب كنند.»
البته وي معتقد است نسل امروز مايلند بسياري از اين‌گونه محورها را به روش‌هايي متفاوت از گذشته دريافت كنند و به همين دليل بايد روش‌هاي جديدي را براي انتقال اين پيام‌ها جست‌وجو كرد.
قرايي‌مقدم، ايجاد جذابيت در آيين‌هاي مذهبي را مهم ارزيابي كرده و مي‌گويد: «در دنياي امروزي نمي‌توان نسل جوان را از مذهب دور نگه داشت و براي ايجاد ارتباط به رويكردهاي نويني در انتقال پيام‌هاي مذهبي و اعتقادي دست يافت.»


 
تک نوازی
ساعت ۱:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٤/۸/٦  
تازه ترين كاوش هاي باستان شناسان در محوطه 7هزار ساله گوهر تپه به كشف يك وسيله ناشناخته از جنس استخوان در كنار يك اسكلت منجر شد كه به اعتقاد برخي موسيقي دانان برجسته مازندران به ساز قره ني شباهت دارد.
اگر بررسي هاي باستان شناسان به اثبات اين ادعا بينجامد اين شي 3هزار ساله قديمي ترين ساز كشف شده در حاشيه درياي خزر است.
به اعتقاد باستان شناسان اگر فرضيه ساز بودن اين شيء اثبات شود، تاريخ موسيقي در ميان ساكنان حاشيه درياي خزر دگرگون شده و 1000 سال ديگر به عقب مي رود.
در اين باره «علي ماهفروزي»، سرپرست هيات كاوش هاي باستان شناسي در گوهر تپه مازندران گفت: «اين شئي از شاخ گوزن ساخته شده و به انتهاي آن يك ورق مفرغي با 7 عدد ميخ پرچ شده بود. روي اين شئي استخواني چند سوراخ ديده مي شود. دو تن از موسيقي دانان برجسته مازندران اعتقاد دارند اين شئي شبيه قره ني است و با توجه به سوراخ هاي روي آن احتمال اثبات اين ادعا مي رود.»
هنوز بررسي‌هاي انسان شناسي روي اين اسكلت انجام نشده ‌است اما با توجه به درشت بودن استخوان‌هاي اسكلت و وجود خنجر در كنار آن، باستان شناسان احتمال مي‌دهند اين اسكلت متعلق به يك مرد باشد. با اين حال براي اثبات آن نظر، نياز به نظر كارشناسي يك انسان شناس است. در كنار اين اسكلت النگو و گردنبند نيز پيدا شده است. همچنين در اطراف سر اين اسكلت يك نوار برنزي و يك ورق مفرغي قرار دارد.
در همين حال ماهفروزي گفت: « در كنار اين اسكلت ظرفي شبيه جام و يك پيمانه نيز قرار دارد. »
به گفته موسيقي دانان مازندران با توجه به گزارش هاي مورخين، قديمي ترين تاريخ استفاده از موسيقي در حاشيه درياي خزر مربوط به زمان اشكانيان است.
ماهفروزي گفت: «با كشف شئي استخواني، تاريخ موسيقي در حاشيه درياي خزر هزار سال ديگر به عقب مي رود و اين نمايانگر تحول فرهنگي و پيشرفت ساكنين اين منطقه در 3000 سال پيش بوده است. امروزه نيز در مناطق مختلف مازندران از جمله در روستاهاي بخش هاي شمالي و جنوبي گوهر تپه از اين ساز استفاده مي شود.جالب اين جاست كه هنوز هم قره ني را از شاخ گوزن مي سازند.»
گوهر تپه يکي از بزرگترين محوطه‌هاي باستاني استان مازندران است که بيش از 50 هکتار وسعت دارد. کاوش‌هاي باستان‌شناسي در اين محوطه باستاني حاکي از آن است که ساکنان اين تپه باستاني داراي نظام‌هاي متعدد اجتماعي، اقتصادي و سياسي بوده اند. تا اين لحظه علت ترک گوهر تپه آشکار نشده است و کشف اين موضوع نياز به کاوش‌هاي بيشتري دارد.


 
پسته
ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۳/۸  

 قلعه کالوین (نریمان) از جمله نواحی بود که در مسیر حملات مغول ها قرار داشت. این قلعه و سرزمین های اطراف آن مملو از باغ های پسته بود که ساکنان آن و مردم این نواحی یعنی مناطق پسته خیز از جایگاه و ارزش واقعی آن به خوبی آگاه بودند. آنان ،این موضوع را نیک می دانستند که پسته جدا از تنقلی سالم در لحظات سخت نبود غذا، چه نقش و نیرویی حیاتی ایفا می کند.
جنگجویان مغول بر خلاف این عده چنین تصوری نداشتند؛ آنها بیشتر سرزمین ها و کشور ها را با هزینه ای کم و مقاومت اندک مردم به تصرف خود در می آوردند و فکر نمی کردند که در برابر این قلعه، روز های دشوار و بسیار دور از انتظاری خواهند داشت.
هنگامی که اولین مهاجمان با مقاومت شدید رو به رو شدند و حملات بعدی آنان نیز نتیجه ای در بر نداشت ، تصمیم گرفتند با محاصره قلعه و پایان ذخایر معمول غذایی، آن را تصرف کنند. غافل از اینکه پسته سلاح پنهانی ساکنان قلعه بود؛ سلاحی استراتژیک که توانست در نبود غذا مقاومت آنها را بیفزاید تا بتوانند بیشتر فشار گرسنگی را تحمل کنند. اینچنین بود که پس از 16 ماه، محاصره قلعه به پایان رسید و نیرو های مهاجم دست از آن کشیدند و برای ساکنان قلعه بیش از پیش اهمیت این محصول آشکار شد.
نکته جالب دیگر در خصوص پسته این است که جنگ های ایرانیان با اقوام مهاجم شمالی تقریبا در بخش هایی رخ داده که منطبق بر نواحی پسته خیز است! این امر نشان دهنده ناآشنا نبودن و پنهان نبودن ارزش و نقش پسته برای طرف های درگیر است. حتی در داستان های شاهنامه نیز، جنگ های ایران و توران در این سرزمین ها رخ داده است.
استاد محمد حسن ابریشمی از کارشناسان برجسته که زمان بسیاری را در خصوص دو محصول ارزشمند و اصیل ایرانی یعنی « پسته» و « زعفران » صرف کرده است ، در باره « پسته » این محصول اصیل و ارزشمند ایرانی می گوید: « باغ های پسته طبق آخرین یافته های باستان شناسی از دوران پیش از تاریخ و از نواحی گرگان ، طبس و قاین شروع و با گذر از کشورهایی نظیر ازبکستان و افغانستان به سر حد چین رسیده اند.»
پسته جدا از جنبه غذایی آن از نظر مصارف سوختی نیز بسیار مورد توجه بوده است؛ به دلیل ملی نبودن صنعت نفت در زمان قاجار و نیاز فراوان مردم شمال کشور برای استفاده از مواد گرمازا، چوب درخت پسته مورد استفاده فراوان قرار می گرفت. استاد ابریشمی در این خصوص می گوید : « این درخت به دلیل داشتن کنده ای مناسب، از گرمایش و دوام بالایی بر خوردار است و همین امر سبب شد تا بسیاری ازاین درختان شدیدا مورد مصرف مردم مناطق پسته خیز واقع شود و نتیجه آن کاهش فزاینده و چشمگیر پسته در این نواحی شد.»
پسته «ورا» یعنی همان پسته ای که در شهرهایی نظیر دامغان و رفسنجان دیده می شود یکی از 20 نوع پسته ای است که تاکنون در ایران شناخته شده است. این محصول با گذشت 5 سال از چیدن آن خراب نمی شود و بر خلاف رقیب دیرین خود، گردو از مقاومت بیشتری برخوردار است. همچنین مقدار100 گرم پسته معادل همین مقدار گوشت و خاویار انرژی دارد.



 
يار ياری کن
ساعت ٧:٥۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/٢/۱٤  

پنجره فلز شيشه‌ايست

كوره آفتاب كجاست

عشق كجاست

بوسه‌ام دارد مي‌خشكد

مگر دريا نبوده از آغاز

مگر سبزه‌اي نروييده تا اكنون

پس چرا بهار تنها عددهاي تقويم است

دستها كاسه‌هاي التماس

مگر تو به عشقي زاده نشدي

مگر من به شوري نطفه نبستم

پس چرا باران به اكراه مي‌بارد

يار ياري كن

اين توست كه فرياد مي‌زند

يار ياري كن

(مزدک اشرفی)



 
 
ساعت ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/۱٢  
مصاحبه با سياوش مدرسى در مورد فروغ فرخزاد و شعر فارسى
آزادى زن: شما اخيرا در نوشته اى که بياد فروغ نوشته ايد از او بعنوان شاعر و فيلمسازى پيشرو، هنرمندى آوانگارد و منتقدى تيزبين اسم برده ايد. چرا؟ چه چيزى در شعرها و هنر فروغ هست که او را چنين متفاوت مى کند؟
سياوش مدرسى: بدون شک کار و فعاليت هر هنرمندى را بايد بر متن زمانه و اوضاع و احوالى که در آن زندگى ميکرده به محک زد. فروغ شاعر پيشرو زمان خودش بود، او با ارزشها و سنن رايج و عقب مانده جامعه بويژه نسبت به نقش اجتماعى زن درافتاد، اين شايد مهمترين خصلتى است که او را از شاعران زن و مرد همدوره اش بقول معروف "سروگردنى" بالاتر قرار ميدهد. اگرچه که فروغ از نظر قوالب شعرى که انتخاب ميکند و حتى راديکاليسمش نسبت به آنچه که خودم فکر ميکنم هنوز عقب است.
بگذاريد مثالى بزنم فروغ براى اولين بار در ادبيات آن مملکت بعنوان زن شعر گفت، ادبيات و فرهنگ ايران مالامال از آخ و ناله هاى هجران از نظر يک مرد و اندکى لذت وصال بازهم از نظر يک مرد است، فروغ براى اولين بار شايد پس از مهستى کنجوى، پس از قرنها جرات ميکند و احساسش را بعنوان يک زن از همخوابگيش با يک مرد را بيان ميکند، و در آن زمان يک رابطه جنسى آزاد، علنى و خارج از ازدواج با ابراهيم گلستان برقرار ميکند. زندگى و شعر "عاشقانه" او باعث شد که امام جمعه وقت تهران در دوره شاه حکم ارتدادش را صادر کند. و مهر "بدکاره!" بودنش را از فرهنگ سنتى - اسلامى و مردسالار دريافت کند. اگر اين خصوصيات را با فرهنگى که در همين زمان ميرود که به فرهنگ رايج و مسلط بر محيط روشنفکرى و دانشجويى متعرض آن زمان تبديل شود، مقايسه کنيد، منظورم فرهنگ آل احمدى، ضد مدرنيته و شرق زده است، اهميت نقش و جايگاه فرهنگى فروغ در آن زمان برجسته ميشود.
در واقع من فکر ميکنم که پديده اى مثل فروغ فرخزاد نه ماترک متجددين انقلاب مشروطه که محصول انکشاف جامعه مدرن ايران بعد از ١٣٤١ و اصلاحات ارضى بود. فروغ اساساً غرب گرا بود نه سنتى و عقب مانده.
آزادى زن: بدون شک چنين هنرمندان و شعراى راديکالى همه جاى دنيا يافت ميشوند که خيلى هم از فروغ راديکال تر و پيشرو تر هستند. شايد شما با در نظر گرفتن شرايط ايران و مقايسه او با ديگر هنرمندان ايرانى اين ارزيابى را از او داريد.
سياوش مدرسى: بدون شک همينطور است فروغ متاسفانه به چهره اى بين المللى تبديل نشد و کارهايش بر اين متن ارزيابى نميشود. چه ميدانم شايد بسيار زود در تصادف مرد، شايد اگر ميماند کارهاى جديترى هم ميکرد و يا بلعکس به قهقرا ميرفت. يک ارزيابى شتابزده از کارهاى او نشان ميدهد که چطور از يک زن پراحساس عادى ميرود که به يک منقد اجتماعى تبديل شود.
بنابراين پاسخ من به سول شما تائيد آن است، بله همينطور است.
آزادى زن: چرا همه فروغ را تحسين مى کنيد، مگر کسى مانند گوگوش کم نقش داشت در شکاندن سنتها؟ چرا به کسانى امثال او نمى پردازيد؟
سياوش مدرسى: شايد به اين دليل که گوگوش چندان خصلت زن بودن و يا به بيان درست تر صدا و يا سمبل اعتراض زن به مناسبت اجتماعى موجودش نبود، موسيقى گوگوش و همکارانش بيشتر تمايل به مدرنيسم در موسيقى را بيان ميکند تا اينکه هنر يک جنبش اعتراضى باشد.
تمام هنر فروغ اين است که معترض است، فروغ قبل از اينکه مثل شاملو آرمانگرايى در شعرش خصلت اساسى کارش را تشکيل بدهد شاعر روزمرگى و منقد اجتماعى بود، اين جنبه از کار فروغ است که تحسين ديگران را جلب ميکند
آزادى زن: سالهاى گذشته ما شاهد به ميدان آمدن موج نسبتا وسيعى از زنان نويسنده و هنرمند بوده ايم. چرا؟ چه چيزى باعث شده زنان اينطور وارد ادبيات شوند؟
سياوش مدرسى: خوشبختانه در اين دوره شاهد روى آورى گسترده زنان به ايفاى نقش اجتماعى هستيم. عرصه ادبيات و هنر هم مستثنى نيست. ميتوان دلايل و علل اجتماعى فراوانى براى آن برشمرد اما قدر مسلم دولت و قوانين زن ستيز جمهورى اسلامى دليل اصلى اين مسئله است. در ايران بعد از انقلاب ٥٧ زنان به جمهورى اسلامى هرگز تمکين نکرده اند، هرچه فشار حکومت آپارتايد جنسى بيشتر شده، شاهد حضور پررنگتر زنان در دخالت درجامعه هستيم، اين راه را جنبش زنان با زور باز کرده و به حکومتى قرون وسطى مثل جمهورى اسلامى خود را تحميل کرده است.
آزادى زن: آيا شجاعت و سنت شکنى فروغ را در اين نويسندگان نوظهور هم مى بينيد؟
سياوش مدرسى: بدون ترديد هست. اما بايد اين را هم در نظر داشت که در زمان فروغ اگر او امکان اين را داشت که کارهايش را چاپ و عرضه کند در دور کنونى چنين امکانى براى زنان نيست.ادبيات معترض و آوانگارد زنانه امروز ايران بيشتر ادبياتى زير زمينى و ممنوع است، هرچه پوسته اختناق سياسى اجتماعى موجود بيشتر بترکد فوران اين فرهنگ به بيرون بيشتر خواهد شد.نميدانم تا چه حد اين مقايسه شما درست باشد، ما از دو دوره و دو مناسبات اجتماعى مختلف گفتگو ميکنيم. چيزى را که در اين مقايسه ميتوان بجرات گفت اين است که جنبش آزادى و برابرى طلبانه زنان در ايران ابعاد بينهايت عميق، اجتماعى و گسترده اى پيدا کرده است، پديده اى که در تمام طول تاريخ ايران بى نظير است. بنابراين بايد ابعاد اين جنبش را درک کرد و ملزومات پيشروى آن را فراهم کرد که هم شجاعانه است و هم مدرن و سنت شکن. بمراتب عميقتر و ريشه اى تر از عمق و گستردگى همين جنبش در زمان فروغ. من فکر ميکنم سازمان و نشريه شما ميتواند در اين زمينه نقش جدى ايفا کند.
آزادى زن: شعرهاى فروغ خيلى غمگين و ناراحت کننده است. آيا اين روش همان ادبيات آشناى شرقى نيست؟
سياوش مدرسى: فرهنگ و ادبيات را معمولاً به کنتراست ادبيات شاد و يا غمگين تقسيم نمى کنند بعلاوه من اشعار فروغ را اينطور نمى بينم، شعر عاشاقانه او يکى از شادترين اشعار ادبيات معاصر است، شعر مرزپرگهرش بيشتر طنز است، اما بلاخره هنرمندان راه خود را ميروند، جهان آنها خيلى به جهان احساسشان چسبيده است، وقتى درد دارند خوب از دردشان ميگويند. براى مثال از "زنى تنها در آستان فصلى سرد".
ادبيات سنتى و شرقى ايران بيشتر از مذهب و ناله جدايى از معشوق که همان خدا باشد ملهم است، فرهنگ فروغ فرخزاد بيشتر از ادبيات غرب و خصوصاً ادبيات فرانسه بعد از جنگ دوم الهام ميگيرد. شايد رگه هاى نهيليستى و يا ناتورليستى در فرهنگ او بيشتر تاثير داشته است. اما بهرحال هنوز سالها از فرهنگ شرق زده امثال آل احمد فاصله دارد

 
 


 
نوروز در الموت
ساعت ۸:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٤/۱/٦  

در سحر گاهي سرد و دل انگيز از ميان راه‌هاي كوهستاني به سوي الموت پيش مي‌رويم. درياچه اي از مه روستاهاي پراكنده در دره زير پايمان را در خود فرو برده است. چشم اندازي كه در مقابل ما گسترده شده، چنان بديع مي نمايد كه بيشتربه رويايي شبيه است. جاده خلوت و پيچاپيچ هراسي مبهم از گم شدگي را در دل بيدار مي كند . چشم در چشم كوهستان دوخته ايم ؛ بي صدا، گويي هر يك از ما با خود تنهاست ، به سكوت اعجاب آور راه گوش مي دهيم، گويي براي نخستين بار است كه در مي يابيم سكوت هم شنيدنيست.
قطعا نامي از الموت و حسن صباح شنيده ايد ؛ در سحر گاهي سرد ، در خنكاي نسيم بهار شما هم با ما راه به سرزميني بگشاييد كه حتي اگر هيچ جادويي در آن نهفته نباشد ، سرشار از رازهاي ناگشوده اي است كه طبيعت مملو از زيباييش براي شما بازگو مي كند.
سرزميني كه قرار است در اين نوشتار بخش كوچكي از دريچه فرهنگ عامه آن را به روي شما بگشاييم ؛ سرزمين زيباي الموت است كه بر گستره اي از تاريخ تجربه هاي اجتماعي متنوع استوار شده است.
مردماني كه طي اقامت خود درمنطقه الموت با آنان ملاقات كردم؛ روستايياني خوش برخورد و مهمان نوازند كه عمدتا به دامداري، كشاورزي و پرورش زنبور عسل اشتغال دارند. روستاهايي كه در اين نوشته كوتاه قرار است مهمان خوان نوروزي آنان باشيم عبارتند از: روستاهاي زرآباد، همان كه از اقصي نقاط ايران مردم راصبح روز عاشورا در صحن امامزاده علي اصغر به گرد چنار خونبار دور هم جمع مي كند، كوشك، اوان با درياچه بي نظيرش ، توان و گازرخان طليعه دار قلعه الموت .
به پيشواز نوروز مي رويم با مراسم آييني جشن نوروز در الموت:
چهار شنبه سوري : چهار شنبه سوري در آخرين سه شنبه و چهار شنبه سال انجام مي شود و به كوله چهارشنبه kulacarsanbej معروف است. مراسم چهارشنبه سوري يا كوله چهارشنبه معمولا از عصر روز سه شنبه تا شب چهارشنبه ادامه مي يابد. در عصر روز سه شنبه جوانان و بچه ها، زن و مرد به دشت و كوه هاي اطراف مي روند و مقداري بوته و هيزم گرد مي آورند و با غروب آفتاب در مسير كوچه ها ، درون حياط ، روي پشت بام و جاهاي ديگر هيزم را در چند نقطه در يك رديف آتش مي زنند و زن و مرد از روي آتش مي پرند و همزمان با آن اين شعر را مي خوانند:
سرخي تو از من
زردي من از تو
در روستاي« توان » در روز چهارشنبه تكه پارچه اي را به سر چوب مي بندند و به جهات مختلف پرتاب مي كنند. همچنين در روز چهارشنبه سوري دامداران دام هاي خود را علامت گذاري مي كنند. به اين صورت كه گوش گوسفندان را از وسط چاك داده و به اشكال مختلف در مي آورند يا اينكه يال قاطر و اسب و الاغ را قيچي مي كنند.
در روستاي « اوان » شب چهار شنبه سوري بوته اي بزرگ روي بام منازل درست مي كنند كه به گون كون gavankuh معروف است و آن را آتش مي زنند و از روي آن مي پرند. در اين روستا مرسوم است كه شب چهار شنبه سوري به يك جوراب پشمي، نخي مي بندند و از راه هواكش تهويه منازل از خانه اي آن را به خانه ديگر مي فرستند ، صاحب خانه بايد داخل جوراب شكلات و شيريني يا مقداري پول بگذارد.
روز چهار شنبه سوري در روستاي « اوان» دو نفر تبر زن با تبر هايشان به سراغ درخت هايي مي روند كه در طول سال بار نداده اند و درخت را تهديد مي كنند كه اگر سال آينده بار ندهد آن را قطع خواهند كرد، دو نفر نيز ضامن درخت مي شوند كه سال آينده اگر شرايط جوي مساعد باشد و باران به ميزان كافي ببارد درخت به اندازه كافي بار خواهد داد و از تبر زن ها مي خواهند كه به قطع درختان نپردازند.
آخرين جمعه سال: در اين روز مردم به مزار رفتگان خود مي روند و به قرايت قرآن و فاتحه خواني و تقسيم خيرات مي پردازند. خيرات در اين روزها معمولا شامل حلوا ، خرما ، ميوه، همراه با نوعي نان محلي به نام ادوك advak و كوكه kuka است.
شب سال نو: شب دوم عيد نوروز است. چون امكان دارد تحويل سال در نيمه شب روي دهد و آمادگي دور هم نشيني وجود نداشته باشد به همين علت در برخي نقاط شب دوم عيد را به دور هم نشيني اختصاص مي دهند و به آن« شب سال نو» مي گويند. رسم بر اين است كه در اين شب پلو بپزند.
عيد نوروز و تحويل سال نو: در روستاي زر آباد چند روز مانده به آغاز سال نو سبزه سبز مي كنند و به خانه تكاني مي پردازند ، سمنو مي پزند و تخمه بو ميدهند. شب سال نو معمولا كوكو، خورش فسنجان ، سبزي پلو ماهي ، قيمه يا پلو به همراه كشمش و خرما درست مي كنند . قبل از تحويل سال معمولا به صحن امامزاده علي اصغر مي روند و بعد از تحويل سال نو با آيينه و آب و قرآن به خانه هايشان باز مي گردند.
در روستاي « اوان» هنگام تحويل سال يك« بره » داخل منزل مي آورند و پس از تحويل سال تا بره از منزل خارج نشود كسي نبايد از خانه بيرون برود. اين كار را به نيت اينكه سالي با روزي و بركت فراوان داشته باشند انجام ميدهند.
نوروز خواني( نوروز نامه): در برخي روستاها چهار نفر از پانزدهم اسفند ماه به طور گروهي در كوچه ها و محله ها به راه مي افتند ، و با خواندن اشعار به در خانه هاي اهالي رفته ، و صاحب خانه نيز نان و تنقلات محلي و شيريني به آنهامي دهد . نمونه اشعاري كه در نوروز خواني در روستاي توان خوانده مي شود، يك نفر به عنوان بار كش و دو نفر نيز به عنوان جواب دهنده.
نوروز سلطان
اسم بنده علي شيرخوان
سالي يك بار زنم دوران
يكسال رشت يك سال لاهيجان
لنگان لنگان آمدم امسال
شمي سلام
سي سلام سي عليك
جان داداش سلام عليك
اول بگويم من سلام
دوم بگويم من كلام
با اهل خانه وتمام
نوروز سلطان آمده، باد بهاران آمده
تهيه سمنو شب عيد:
ازاواخر اسفند ماه سمنوي شب وايام عيد و روز سيزده بدر را تهيه مي كنند ‍؛ طرز تهيه سمنو به قرار زير است :
سه كيلو گندم را در آب خيسانده بعد از سه روز آن را در داخل تشت مي ريزند و 3 نوبت در روز به آن آب نيم گرم اضافه مي كنند پانزده روز به همين صورت نگه مي دارند در طول اين پانزده روز گندم هاي جوانه زده را مي كوبند و آب آن را مي گيرند و بعد از تصفيه ، در داخل ديگ مي ريزند و مي جوشانند تا پخت شود درموقع جوشاندن مقداري آرد به آن اضافه مي كنند.
بعد از پخت سمنو بچه ها با خواندن اشعار ذيل ، در خواست سمنو مي كنند :
نه نه جان من سمنو مي خواهم
ياران شيرين دهنو مي خواهم
عاشقم من به لقا سمنو
سر و جانم به فداي سمنو
سمنو بهتر از جان من است
سمنو شيريني دندان من است

سفره نوروزي:
قبل از تحويل سال سفره اي مي گسترانند و اين مواد را بر روي آن قرار مي دهند.
هفت سين و آب ،آئينه ، قرآن ، شمع ،نان ،ميوه ،تخم مرغ ،حلوا،خرما ،نخودچي و كشمش.
افراد خانواده قبل از تحويل سال در كنار سفره مي نشينند و تا زمان سال تحويل به سفره دست نميزنند.
سفره نوروزي در روستاي« زرآباد » متشكل از نان، آب ، قرآن ، سمنو، سنجد، سبزه، سيب، پرتقال و شيريني است.
سفره نوروزي در روستاي« اوان» عبارت از قرآن، سبزه ،آب -كه حتماً از چشمه ميآورند- و خرما و سنجد است.
ديد و بازديد :
ديد و بازديد از روز اول عيد تا روز سيزده بدر به طول مي انجامد. رسم بر اين است كه بزرگتر ها در خانه مي مانند و ابتدا كوچكترها عرض ادب مي كنند .در ديدها و بازديدها معمولاً هر چند نفر كه به هم نزديك هستند با هم همراه مي شوند وبه ديدار بزرگترها مي روند .
در روستاي« توان» و در صبح اول روز اول عيد پسر بچه اي را از بيرون به منزل خود مي آوردند تا وارد اطاق شود وبه خوش يمني قدم او سالي پر بار وخوب داشته باشند. بچه نيز مقداري آب براي روشني درا تاق مي پاشد و در نهايت مبلغي به عنوان عيدي به او مي دهند.
مراسم سيزدهم نوروز(سيزده بدر): در روستاي« زر آباد» صبح روز سيزده بدر خانواده ها به دور هم جمع مي شوند و غروب به خانه هاي خود بر مي گردند.
در روستاي « اوان»از روز اول عيد تا روز سيزدهم زنان و دختران روي بام ها شعر مي خواندند – ترانه گل گندم همه اش سرخ و سفيد مال مردم يكي از اين ترانه ها است.
در روستاي « اوان» روز سيزده بدر تمام مردم به صحرا و باغ مي روند و تفريح مي كنند و سبزي پلو و كوكو و ماهي مي پزند.